˙·٠•●♥ اعتراف♥●•٠·˙

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

آرشیو مطالب

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    معرفي این وبلاگ به سایر دانشجویان

    * نام شما

    ايميل شما *

    ايميل دوست شما *

    ايميل دوست ديگر شما

    تماس بامدیر وبلاگ >

    برچسب ها

     اعتراف میکنم  دوران راهنمایی روز معلم همه تخم مرغ آورده بودن که توش پر گل بود منم یه تخم مرغ خام آوردم...معلم که اومد تو زدم به تخته کل هیکلش تخم مرغی شد...سریع گفت کی بود ...بچه ها لوطی بازی دراوردن هیچ کس نگفت من بودم ...اونم سه چهارتا از بچه ها رو که بهشون مشکوک بود کشید بیرون یه پوست زدشون ولی هیچی نگفتن...زنگ که خورد چهار نعل تا خونمون دویدم آخرشم اون چهار تا سر کوچمون گرفتنم تا میخوردم منو زدن

    اعتراف میکنم دوم دبستان یه معلم داشتیم هی میگفت املاهاتونو خودتون بنویسید من با دور بین مخفیم میبینم کی املاشو خودش مینویسه...از اون روز به بعد کار من شده بود گشتن سوراخ سنبه های خونه وپرسیدن سوالات مشکوک از مادرم:کی اومد؟کی رفت ؟براچی اومد؟                             بیشترم به درچه کولر شک داشتم

    اعتراف میکنم سال اول ابتدایی رو تاثیر این حرف که نباید به غریبه ها آدرس خونتونو بدید به راننده سرویسمون آدرس اشتباهی دادم از یه مسیری تا خونه پیاده اومدم فرداش که سرویس نیومد دنبالم تازه برای خانواده شاهکارم آشکار شد

    اعتراف میکنم تا سوم ابتدایی هر موقع میرفتیم شهرستان بین درختا دنبال درخت کمپوت آناناس میگشتم!!!!!!

    اعتراف میکنم چند وقت پیش تو شرکت پشت میزم نشسته بودم مدیرمونم در اتاقشو باز گذاشته بود...ییهو مدیر گفت:امیر جون....منم گفتم:جونم  گفت :کجایی عزیزم دلم برات تنگ شده؟؟گفتم:اینجام فدات شم...گفت :خب بیا ببینیمت!!!!گفتم:اومدم عزیزم...بلند شدم رفتم دم اتاقش دیدم داره با موبایلش حرف میزنه ومن از شدت ضایع شدن دیوارو گاز گرفتم

    نویسنده : محسن و مسعود بازدید : 270 تاريخ : پنجشنبه 19 مرداد 1391 ساعت: 19:13
    برچسب‌ها : ஜ♥ღپیامکღ♥ஜ,

    خبرنامه

    عضویت

    نام کاربري :
    رمز عبور :